|
|
|
|
|
حرمت اشک قدر بارون و میدونی وقتی چشمات گریه داره وقتی ابر آسمونت بارون غصه می باره وقتی یاس توی گلدون لب پنجره اسیــــــره وقتی از چشمای نـــرگس دل آدما میگیره تازه میدونم که بی تو زندگی مثل یه مرگه جای بارون روتن گل رد پایی از تگرگـه مگه میشه زندگیمون پر ابر تیره باشه گلای خنده بمونن قفل دلتنگیمو واشـــــه مگه میشه زنده باشم پای عشق تو نمونم غزل چشای خیس وروی شونه هات نخونم توی اون زمستون سرد اون شبی که بیقرارم روی دستای قشنگت گل خورشید و میکارم حالا گریه هام بلوره ،نم نم چشمه ی نوره واسه تشنگی یه بارون واسه کوره راه عبوره میم بزرگ سال 78 خدمت عزیزان عرض کنم که این کار در سال 78 بوجود آمد و بپاس چشمان شما در وبلاگ قرار گرفت ومن قسمتی از کاررا انتخاب نمودم فقط بخاطر اینکه عزیزان عزیز بیشتر به این نمونه کارها تمایل دارند
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 12:46 توسط کورش شبانکاره
|
|
||
|
|
|
|
|
پاییز عشق ای عشق حتی با توهم ، پاییزم ای عشق بر نازکای شاخه حلق آویزم ای عشق شاید هجوم بــــــــاد وحشت خون ببارد در آسمان چشم تـو خونریزم ای عشق در خواب شیرین میرود چشمان خسته افسانه ی فرهاد شور انگیزم ای عشق در کوچه هایت سرشکسته میروم باز آری من آن مجنون نا پرهیزم ای عشق در سوره سوره زخم توگُل می دهم باز یک آسمان فریاد شور انگیزم ای عشق ای عشق حتی با توهم پاییزم ای عشق بر نازکای شاخه حلق آویزم ای عشق میم بزرگ سال 75
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 23:9 توسط کورش شبانکاره
|
|
||
|
|
|
|
|
مرگ قاصدک شب مرگ قاصدک را طرح وخیال می بست برزخم شانه هایش نقش زوال می بست هم قبله ی گُل سرخ هم کعبه کعبه احساس هم شانه های تقدیر راه مجال می بست یک شانه خستگی را اندیشه های فردا در بوریای کهنه بر خود شلال می بست بر ُرود چشمهایم پُل بسته بودم آنروز تا ذهن سرخ آتش ذهـــن غزال می بست بر موج موج گریه چابک سوار فردا یک دشت تازیانه یک مشت یال می بست تا ذهن خسته ی من یلدای عشق میکرد یک کومه از تصور در زیر بال می بست اینک هراسم از چیست ؟ آغوش گرم امروز یا نه نگاه فردا ، کــــــز شرم شال می بست میم بزرگ سال 74 شلال : واژه محلی جنوب به معنی مستقیم ، راست ، صاف |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 22:27 توسط کورش شبانکاره
|
|
||